www.sorankurdistani.com

پژوهشی پیرامون

زندگینامه شاعره و ادیب و تاریخنگار کرد

ماهشرف خانم قادری، شهیر به

مستوره کردستانی

 

دکتر سوران کردستانی

محقق و نویسنده کرد


 

1.

بیوگرافی 

عنوان کامل:

     ماهشرف خانم قادری، متخلصه به (مستوره) و شهیر به (مستوره اَردلان) یا (مستوره کردستانی).

تاریخ ولادت:

    1220 هجری قمری، برابر با 1184 شمسی و 1805 میلادی. این تاریخ مبتنی است بر روایت مؤلف حدیقه ناصریه، بدین مضمون: مستوره .. چهل و چهار سال دوره زندگانی را طی  کرده در یکهزار و دویست و شصت و چهار/ 1264 هجری قمری رخت از این سرای فانی بربست.

تاریخ وفات:

    1264 هجری قمری، برابر با 1227 شمسی و 1848 میلادی؛ در سنّ 44 سالگی.

مدفن:

    مزار عمومی شهر سلیمانیه، در محلی موسوم به (گردی سه‌یوان)، واقع در کردستان عراق.

رشته نسبی:

    ماهشرف، دخت ابوالحسن بیگ قادری بن محمد آقا کردستانی ناظر صندوقخانه ولات اردلان.

نسبتها:

    ـ مستوره، برادرزاده میرزا عبدالله رونق مؤلف تذکره حدیقه امان اللهی است.

    ـ مستوره، دختر دایی حسینقلی خان (عموی غلامشاه خان والی) بوده است.

    ـ مستوره، زوجه خسرو خان ناکام والی کردستان اَردلان بوده است. 

بهره‌وری مستوره از دانش و هنر:

    1 ـ وی فاضله و ادیبه و تاریخ نویس بوده است.

    2 ـ مستوره برخوردار از ذوق ادبی و طبع شعری بوده، از شاعره‌های نامدار کرد بشمار است. از وی دیوان شعری نیز به یادگار مانده است.

    3 ـ او خوشنویس بوده است.

 

آثار فرهنگی:

    یکم ـ تاریخ اَردلان: این اثر در سال 1325 شمسی، برابر با 1365 هجری قمری با مقدمه و تصحیح و تحشیه، به اهتمام مرحوم ناصر آزادپور در چاپخانه بهرامی سنندج به چاپ رسیده است. مصحح و ناشر تاریخ اردلان در مقدمه اثر مزبور، تاریخ انتشار آن را چنین ثبت نموده است: سنندج، دوم ژانویه 1946، ناصر آزاد پور.

    دوم ـ‌ کتابی در عقاید اسلامی (نسخه آن نایاب شده).

    سوم ـ کتاب مجمع الادباء (نسخه خطی و منحصر به فرد، چاپ نشده).

    چهارم ـ دیوان اشعار مستوره (بخشی از سروده‌ها): این اثر به سال 1304 شمسی، برابر 1925 میلادی و 1344 هجری قمری، به اهتمام مرحوم حاج شیخ یحیی معرفت (اعتضاد الاسلام) به چاپ رسیده است.

    مرحوم ناصر آزادپور سنندجی (مصحح و ناشر دیوان مستوره) درباره شعر مستوره و دیوان اشعار وی، در مقدمه تاریخ اردلان، صفحات ث و ج، چنین اظهار نظر نموده است: مستوره در نظم اشعار لطیف و شیوای کردی و فارسی ید طولا و مهارت تام داشته، به روایت صاحب تاریخ حدیقه ناصریه که خود ابن عمّ شاعره بوده دیوان اشعار مستوره اعم از قصاید و غزلیات و غیره در حدود بیست هزار بیت است. اما به روایت تحفه ناصریه که منبع دیگری در تاریخ کردستان است دیوان اشعار و غزلیات وی از ده هزار بیت افزون نبوده و تجاوز نمی کند. به هر حال از اشعار فارسی مستوره آنچه تا به حال جمع‌آوری و چاپ گردیده متجاوز از دو هزار بیت است که قریب بیست سال پیش به همت مرحوم معرفت رئیس معارف سنندج و میرزا اسدالله خان کردستانی در تهران به طبع رسیده، بعلاوه در ضمن کتاب حاضر ـ تاریخ اردلان ـ‌ به مناسبت مقام در چندین جا قطعات منظومی گنجانده که سلاست و فصاحتشان مستغنی از وصف می باشد. درباره چکامه‌های کردی مستوره نیز اگرچه امروزه نظم کردی وی بسیار کمیاب است، لیکن از قصیده‌ای که مطلعش :

گرفتارم وه نازی چاوه‌کانی مه‌سی فه‌تتانت

بریندارم به غه‌مزه‌ی هه‌ر دوو چاو و تیری موژگانت

است، قدرت واحاطه طبع شاعر در نظم کردی به خوبی هویدا می گردد. ناگفته نماند از آنجایی که تا این اواخر زبان ادبی و شعر کردستان اَردلان لهجه خاصی از کردی گورانی بوده، باید محقق دانست که مستوره غالب چکامه‌های خود را در این لهجه سروده است. این شاعر شیرین سخن در عصری که در بلاد بزرگ اسلامی مجاور کردستان داشتن سواد و غزلسرایی برای نسوان گناه نابخشودنی شمرده می شده، در کمال آزادی، با طبع غرّا و ذوق سرشار، همچون بلبلی خوش الحان در گلستان کردستان نغمه‌سرایی کرده و حتی با شعرای معاصر خویش مغازله می نموده است. چنانکه در غزلی روی سخنش با شاعر بزرگ یغمای جندقی بوده و با شعرای کردزبان مشاعره‌ها کرده است. چون خود خسرو خان والی هم طبع موزون داشته، غالباً با مستوره مغازله می کرده و این مدعا را دیوان آن دو گواه صادق است.

 

2.

کرونوگرام مهمترین وقایع زندگی مستوره بر اثر منابع مکتوب

1 ـ سال 1246 هجری قمری/ 1209 شمسی/ 1830 میلادی:

    شیوع بیماری طاعون در کردستان اردلان (سنندج و توابع) و مرگ هشت نه هزار نفر بر اثر ابتلا به آن، و در نتیجه پراکنده شدن اهل ولایت به اطراف و اکناف.

2 ـ سال 1247 هجری قمری/ 1210 شمسی/ 1831 میلادی:

    ـ بازگشت مردم به کردستان اردلان؛

    ـ حمله سپاه روسیه به ایران به سرکردگی بقسویچ و تسخیر ولایاتی از  ایران در سرحدّ آذربایجان؛

    ـ مخالفت اکبربیگ ولد محمدزمان بیگ وکیل سنندج با خسروخان والی و همدستی حسینقلی خان والی زاده با اکبربیگ؛

    ـ ایراد اتهام همکاری با مخالفان خسروخان والی بر ابوالحسن بیگ پدر مستوره؛ دستگیر شدن و به قتل رسیدن مخالفان خسروخان والی و آزاد شده ابوالحسن بیگ از قید و استمالت وی از سوی والی و مواصلت والی با خانواده قادری و ازدواج مستوره دخت ابوالحسن بیگ با خسروخان والی اردلان (در سن 27 سالگی). مستوره خود در این باره در صفحات 177 و 178 تاریخ اردلان، می نویسد: در اوایل شهر محرم سنه 1247 زلال مرحمت ایزدی منطقی شراره طاعون شده و بازماندگان باز رو به ولایت نهادند. در حینی که از طرف دولت روسیه بقسویچ به سرداری مأمور و تسخیر ایران را منظور داشتند. اکبر بیگ .. با تنی چند از اقوام و اقارب مصلحت خود را در آن دیدند که به لشکر روسیه ملحق شوند و حسینقلی خان والیزاده را .. خواستند با خود متفق نمایند. معاندین او نیز فوراً کیفیت واقعه را به والی عرض کردند و از آنجا که نسبت نقود و دفینه به خانواده حقیره داده و جناب حسینقلی خان نیز والد را خواهرزاده بود، از نواب والی ایمایی رفت که والد را هم داخل داستان کنند تا بدان بهانه آنچه دفینه دارند گرفته و ضمیمه خزانه گردانند و بدین قصد حسینقلی خان را به وعده حکومت اسفندآباد مأمور نمودند. وی به هوای حکمرانی چشم از حقوق خالویی پوشیده و بالأخره پس از کنکاش مرحوم والد را هم به بهانه مرض یکی از بنی اعمام دعوت کرده و کسان والی را پشت در قرار داده، ابواب فسانه و فسون را بر روی ایشان گشاده، قریب دو ساعت مجلس شوری آراستند .. در فردای آن شب که کیفیت ماحری مسموع رأی والی شد، امر به حبس و قید محمدبیگ و .. ابوالحسن بیگ والد مؤلفه و دیگر اعمام و بنی اعمام شده کلاً به سلسله جفا مسلسل آمدند و محبوس گشتند و پس از قلیل مدتی پسران فتحعلی بیگ و سلطان را در قلعه قسلان مقتول ساختند .. والد و اعمام مؤلفه را هم به سبب بیجرمی از قید آزاد و به انواع مراحمشان دلشاد فرمودند و طرح مواصلت را به مصاحبت کمینه انداختند و عاقبت به طریق مجلل داخل حرم جلال آمدم.

3 ـ سال 1249 هجری قمری/ 1212 شمسی/ 1833 میلادی:

    ظهور بیماری داخلی خسروخان والی (مرض کبد) و شدت گرفتن بیماری وی در خلال دو ماه.

4 ـ سال 1250 هجری قمری/ 1213 شمسی/ 1834 میلادی:

    فوت خسروخان ناکام والی اردلان همسر مستوره در این سال. مستوره رویهمرفته سه سال همسر خسروخان بوده است (1247 تا 1250 هجری قمری). مستوره به هنگام فوت همسرش سی ساله بوده است.

5 ـ سال 1263 هجری قمری/ 1226 شمسی/ 1847 میلادی:

    ـ وقوع درگیریهایی میان رضا قلیخان والی و برادرش غلامشاه خان والی؛

    ـ مهاجرت جمعی از اهالی سنندج از جمله مستوره و خانواده وی به سوی اورامان و هَوش بَدرانی و از آنجا به روستای سَرگـَت از روستاهای منطقه شهرزور کردستان عراق؛

    ـ فوت حسینقلی خان والیزاده در چهارم ذیحجّه همین سال. 

6 ـ سال 1264 هجری قمری/ 1227 شمسی، 1848 میلادی:

ظهور بیماری مستوره و فوت وی در همین سال.

 

3.

اظهار نظر مؤلفان کرد

 درباره شخصیت و مرتبت و فضایل مستوره کردستانی

1) میرزا عبدالله رونق در کتاب حدیقه امان اللهی می نویسد: 

    زنی است که مقنعه عصمتش سجّاده طاعتِ محفل‌نشینان ساحتِ افلاک، و عصابه عفـّتش طیلسان عبادت خلوت‌گزینان عرصه خاک آمده. پیش طاعت بی‌ریایش عبادت گروه عالم لاهوت به زهد ریایی موصوف، و در نزد عبادت بی‌ریبش طاعت انبوه معشر ناسوت به ورع خودستایی معروف. معجرش را که نـَسّاج قدرت ازلی از تار عصمت بافته، کـُلـَه‌داران جهانش به محض دیدنْ کلاه اعتذار بر زمین نهاده و مقنعه‌اش که کارپردازان صنعت لم‌یزلی از پود عفـّت رشته، صاحب اکلیلان زمانش به مجرد شنیدن اکلیل اعتبار به باد داده‌اند. از صفحه‌پیرایی خط نستعلیق، روان میر در دفتر نادانی از انکسار و شرمساری عَبْدُهُ به نام خویش نوشته و از صحیفه‌آرایی خط نسخش روح یاقوت در مکتب پریشانی از اعتذار رقم نسخ بر نامه خود کشیده. شکسته‌نویسی که چون قلم شکسته را به کف آوردی، جان مجیدش با هزاران تشویر در وصف گفتی:

تا کرده خدا لوح و قلم را ایجاد ننوشته کسی شکسته را چون تو درست

    خط طباح (کذا) نزد پختگی خطش خام، و به مفاد (علیکم بـِحُسْن الخَط) درباره آن، تمام صیرفی روزگار اگر به صرّافی جواهر خطـّش بساط کمال آراستی روا، و ابن مُقله اگر سواد رقمش با خامه مژگان دیده بر بیاض نگاشتی سزا. مَحْرِفْ‌نشینان کرسی خط را به رسم حزم به خاک خجلت نشانده، و غبار کسادی به ریحان خط خوبان و تعلیق زلف مُعْقـَلی‌مویان افشانده. درستی خطش دلهای شکسته را تأثیر مومیایی بخشیدی، و ثلث صفای صفحه‌اش قلم حک بر ترسل کاکل و رقاع جمال جمیل نوخطان کشیدی. انشاپردازی که منشیان جهانش از دل و جان پیشکار، از تلمیح و توشیح عبارت‌آرایی تیر سپهرش از دیده و دل دفتر دارد.

لکاتبه

صفت‌جویی تعالی الله چو مریم ادب خواهی بنام ایزد چو زهرا

    غرض آنچه در توصیف و تعریفش همین بس که برازنده افسر سروری و نامداری، طرازنده گوهر بلنداختری و کامگاری، مرحوم مغفور جنت مکان، والی ناکام، خسرو خان ثانی که از رفعت شأن و علوّ مکان سر به همسری دوشیزه فلک فرود نیاوردی، و تن به همبستری باکره ربع مسکون در ندادی، به خاصّ خویشش مخصوص فرموده، بلکه منظور نظر آن داور رعیّت‌پرور بوده .. اگرچه گفتن شعر را خلاف شیمه شـِنـْشـِنِه خود می دانست، ولی نظر به وزن طبیعی، گاهی جهت آزمایش خاطر و آرایش بزم ارباب دانش، به ابراز اشعار آبدار می پرداخت. حدیقه/ صص  435 ـ 438

 

2 ـ میرزا علی اکبر صادق‌الملک در کتاب حدیقه ناصریه، درباره مستوره کردستانی می نویسد:

    خانواده قادری: دیگری از خانواده‌های کردستان .. مشهورند به خانواده قادری. قادر یکی از اجداد این خاندان است. اصلا از خوانین درگزین همدان بوده‌اند. در تاریخ هزار و یکصد و بیست هجری جلای وطن اختیار کرده به سنندج آمده‌اند.. مردمان نامی و اشخاص معتبر در میان این خانواده به ظهور آمده .. یکی دیگر از این خانواده زنی است عموزاده حقیر، ماهشرف خانم اسم، و متخلص به مستوره. فی الواقع سزاوار است به فضل و کمال و خط و ربط و شعر و انشایی که این عفیفه دارا بود، اسم او را مورّخین عالم در در صفحات تاریخ خود به یادگار ثبت و ضبط نمایند. قریب بیست هزار شعر دیوان غزلیات و قصاید و غیره را دارد. حدیقه/ صص 320 ـ 321

 

3 ـ در حاشیه صفحه 209 کتاب تحفه ناصری، تألیف میرزا شکرالله فـَخْرُالـْکـُتـّاب، مصحّح کتاب به نقل از نسخه بدل (ب) این اثر می نویسد:

    مستوره یکی از نسوان طایفه قادری و قدری بدصورت بوده، ولی در طرائف معانی و ظرائف سخندانی و طرز غزلسرایی و قافیه‌آرایی اعجوبه آن ایّام و به خسرو خان ناکام عاشق بوده، به وشاقت بیان و طلاقت زبان و غزلهای عاشقانه دلربایی از والی کرده و به هر شیوه و بهانه خود را به حباله نکاح خسروخان درآورده و باطنا مقصود والی این بوده که عشق و عاشقی تکمیل و طبع شریف را به گفتن غزلیّات و اشعار تشویق نماید . غزلهای لطیف و ظریف گفته و هر دو در مقام سؤال و جواب دُرّ معنی سُفته‌اند. این قطعه نیز از مستوره است:

زلف ارسال شد بدان خسرو کز ره مِهر پُرستاره کند

تا که مستوره گردن افرازد حاسد از رَشک جامه پاره کند

دیوان اشعار و غزلیات مستوره متجاوز از ده هزار بیت است، خلاصه:

هر دو رفتند، بجز نامی از آنها باقی نیست

آنکه پاینده و باقی است خدا خواهد بود.

 

4 ـ مؤلف تاریخ مردوخ، درباره مستوره می نویسد:

    ماهشرف خانم ادیبه کرد، متخلصه به مستوره .. عیال خسروخان ناکام بوده است. این شعر سَجع مُهر اوست:

خورشیدوش و به نام ماهشرفم

مستوره و خسرو جهان را طرفم

تاریخ مردوخ/ج 3، ص 43 .

 

5 ـ مؤلـّف تاریخ مشاهیر کرد، درباره مستوره می نویسد:

    مستوره به علت استعداد فطری و ذوق سرشار و علاقه و عشق زیاد به تحصیل، در عصری که بیشتر طبقه نسوان از حداقل سواد محروم بوده‌اند، به فراگرفتن مقدّمات اکتفا نکرده و با جدّ و جهد زیاد کوشیده است معلومات ادبی و دینی خود را تا حد امکان افزایش دهد و بر حسب سعی و پشتکار خود توفیق حاصل کرده و از هر جهت زنی بافضل و کمال شده و خطوط را استادانه می نوشته است. مستوره بیشتر به فارسی شعر گفته و اشعارش لطیف و روان و دلنشین است. غالبا با همسرش والی که او هم طبع شعر داشته، به مشاعره و مغازله نشسته‌اند.

تاریخ مشاهیر، ج 1، صص 367 - 368 .

 

4.

مستوره و ارادت وی به خاندان پیامبر (ص)

    مستوره، ادیبه و تاریخ نگار کرد، زنی بوده با نظری بلند و سعّه صدر و طبعی مَنیع و شخصیتی منسجم که در عین پشت پا زدن به تاج و تخت جَم و کـَیْ، از سر اخلاص خود را کمینه خاک نشین درگاه ولایت می خواند و بدینگونه مـِهر خویش را نسبت به پیامبر عظیم الشّأن (ص) و خاندان گرامیش ابراز می دارد:

من آن زنم که به مُلک عَفاف صَدرگزینم ز خَيْل پَردِگیان نیست در زمانه قرینم

به زیر مِقـْنـَعـَه ما را سری است لایق افسر ولی چه سود که دوران نموده خوار چنینم

مرا ز مُلک سلیمان بسی است ننگ همیدون ‌ که هست کشور عفـّت به زیر نگینم

بـِمَعْشَر نـِسوانْ در، سپاس و حمد خدا را ‌ همی سزد که بگویم منم که فـَخر زمینم

ز تاج و تخت جم و کی مرا است عار و لیکن به آستان ولایت کمینه خاک نشینم

مقدمه تاریخ اردلان، صفحه (ت)

 

    نمونه‌ای از اشعار مستوره در بیان ارادت وی به مولا علی (کرّم الله وجهه):

شیر حق، شاه ولایت، علی عالی، کـِشْ

کمترین بنده بـُوَد ننگ، شهنشاهی را

خوش زمانی کـَاسـَدُالله برآرد به قصاص

از پس پرده اسرار، یـَدُاللهی را

تا مرا مـِهر علی در دل و جان است، بـُوَد

پیش چشمم، دو جهان خوارتر از مُشتِ خَزَفْ

از من این نکته چو بشنید، خروشید به زار

آهی از سینه برآوَرد همه سوزش و تـَفْ

گفت: مستوره! کنون خـُرَّم و خندان می باش

چو مدد جویی از آن شیر خدا، شاه نجف

تا عشق تو در دلِ فـِگار است ما را نه شکیب و نه قرار است

در چشم تو توتیاست، ما را خاکی که ترا بر آن گـُذار است

خُرّم، دل آنکه از ره صدق چون من به محبتت دچار است

ابروی تو یا هلال، یا قوس یا در کف شاه ذوالفقار است

شاهی که مدام، جبرئیلش بر درگه بار، پرده‌دار است

ضرغام الحقْ، علی، که وصفش بیرون ز حساب و از شمار است

مستوره! ز غم مَنال، زیراکْ مولای تو شیر کردگار است

 

5.

نمونه‌ای از نثرنویسی مستوره کردستانی

برگرفته از مقدمه تاریخ اردلان

    حمد و سپاس خدایی را سزاست که نـَزاد و نـَمیرد، باقی است و فنا نمی پذیرد. خَلاقی که در پاکی، ذاتش بی‌همتاست. رزّاقی که در جمیع صفات، یگانه و تنهاست. سبحان الذی لم‌یلد و لم‌یکن له کفواً احد. مـَسجودی که کـِلـْک بَنان در بیان حمدش اَبْکـَمْ، معبودی که قلم و زبان در انشای سپاسش خجالتْ توأم است. چهره سخن را آرایش از ستایش او، و عارض نطق را پیرایش از نیایش اوست.

    سزاوار حمدش قصیده‌ای از خاطر هیچ آفریده نتراویده. شایسته مدحش زبان هیچ صاحب‌فکری به قطعه‌ای مترنـّم نگردیده. عقل عقلا از ستودنش حیران. فضل فضلا از وصفْ نمودنش سرگردان. دیباچه صبح را روشنی از پرتو نور حضرت او عنوان، و مـِهر را ضیا از انوار طلیعه طلعت اوست. (الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها ..). با ادراک پست، در وصفش دَم زدن نشاید و با این مُدرکه که ما را هست، مدحش در وهم و خیال نیاید. توصیفش در میزان فکر نسنجد و تعریفش در بنیان اندیشه نگنجد. (سبحانکَ لا اُحصی ثناءَ علیکَ أنتَ کما اثـْنـَیْتَ عَلـَی نـَفسِکَ فـَلـَکَ الـْحمدُ حتـّی تـَرضی لکَ الشُّکرُ حتـّی رَضَیْتَ). نظم:

چو وصفش به گفتن نیاید تمام همین بـِه، زبانْ درکشیدن به کام

    درود بی‌قیاس بر نخستین نتیجه قلم قدرت، دوده دودمان رسالت، باعث ایجاد کـَوْنـَیْن و شهسوار عرصه ثـَقـَلـَیْن. جنابی که اگر منظور از وجود او نبودی هیچ وجودی موجود نگشتی. کامیابی که اگر مقصود از خلقت ذات مسعود او نیامدی، قلم قضا بر لوح قدرت هستی هیچ آفریده را ننوشتی. باعث خلقت حوّا و آدم، و مایه ایجاد لوح و قلم، او است. لـَوْلاکَ لـَوْلاکَ لـَما خلقت الجـِنَّ و الانسَ و الافلاک. نظم است:

محمّد شهنشاه دنیا و دین شفیع گـُنـَهْ، شافِع مـُذنِبین

    اللهمَّ صلَّ عَلـَی رسوله المبشّر و آله المکرَّم المطهَّر.امّا بعد: این فقیره حقیره، مستوره که زاده آزاده مغفور ابوالحسن‌بیگ و نواده نیکونهاده مبرور محمّد آقای کردستانی ـ طابَ الله ثـَراهُما ـ هستم، بر دانشوران سخنور و فاضلان هنرگستر عرضه می دارم: پس از اینکه از فیض ایزد متـّعال و رحمت داور بی‌هـَمال، از بطن مادر در حِجر تربیت پدر ـ که رحمت بر آن تربت پاک باد ـ قرار گرفته و از یـُمن آن غـُرّه ناصیه فضل، و قوّه باصره بذل، و از برکت آن اختر اوج معرفت، و نیز گردون عقل که میل طبیعی و شوق حقیقی در تربیت اولاد و تقویت اَکباد داشت، خاصّه حقیره که اوّلین گـُل آن گلشن و نخستین نهال آن چمنم، دستم به خامه آشنایی و چشمم به نامه روشنایی یافت. گاهی میل طبیعی و رغبت فطری به مطالعه کتاب می کشید، تا روزی به دواوین متقدّمین و دفاتر متأخـّرینم عبور و مرور افتاد. تاریخی از اکراد و تصدیقی از این بلادم به نظر آمد. بعد از مطالعه و پس از مکاتبه، دیدم و خواندم که شرحی از کیفیّت حال و احوال ولات ولایت کردستان به تحریر و نگارش درآورده بودند. اگرچه مفصّلی گفته، ولی به علت اینکه مُجمَلی از آن باقی مانده، دُرّی ناسُفته بود. کمینه که کمترین نخلی از گلشن این روضه ارمْ بنیان و نسلا بعد نسل سایه‌پرور این دودمانم و اکنون قامت استعداد را به زیور انتساب چند با آن سلسله علیّه پیراسته و بَر و دوش افتخار، به زینت پیوستگی با آن دوده ستوده پیراسته‌ام، با طبع وقـّاد و ذهن نقـّاد، تکمیل تفصیل را بر خود لازم دیده، به تحریر این چند سطر پرداختم و احوال خیریّت و سعادت‌ْمآل سلسله علیّه بنی‌اردلان را به قسمی که در تواریخ استفهام گردیده و از متقدّمین شنیده و به نظر حقیر رسیده و دیده، در این نسخه بیان ساخته و مطالعه کنندگان را توقـّع دعا دارم.

 

6.

گزیده‌ای از سروده‌های فارسی مستوره

ای نام نکوی تو سردفتر دیوانها وی مصحف روی تو، زینت‌ْدِهِ عنوانها

تنها نه منم مفتون بر چشم سیه‌ مستت ‌ بیمار بسی دارند آن نرگس فتـّانها

آوازه حُسن تو تا گشت به عالـَم فاش ‌ نالان ز غمت چون من، طفلان به دبستانها

ــــــــــ

باد از مُلک خُتـَن غالیه‌سا می آید یا که از طـَرْفِ چمن پیک صبا می آید

یا نسیمی است ز چین نافِه‌گـُشا می آید یا شَمیمی است که از کوی شما می آید

آن شهِ حُسن که غارتگر دین و دل ماست چه خطا دید که از راه خطا می آید؟

جان شیرین کنم ایثار نسیمی که ازو نـَکـْهَت خسرو پرویزلقا می آید

ای طبیب از چه به (مستوره) نگاهی نکنی؟ دردمندی است به امید دوا می آید

ــــــــــ

دوستان! فصل بهار است، مِی و گـُل خوشتر ‌ در چمن بانگ نِی و ناله بلبل خوشتر

 گوش بر موعظه بیهُده شیخ مدار زین همه قول و فسون ساغری از مُل خوشتر

دهن و لعل لب و دیده و گیسوی توام از نبات و شکر و نرگس و سنبل خوشتر

چند (مستوره)! ز بیداد فلک ناله کنی؟ ‌ از غم چرخ ستمکار، تحمـّل خوشتر

ــــــــــ

منم و فرقت یار و ستمی خاطر بی‌سروسامان و غمی

تو مگو سینه! که بیتُ الحَزَنی تو مگو دیده که بـِئـْرُ الالـَمی

دل محزون بلاکـِش آخـِر خون شد از محنت زیبا صنمی

پس مردن به وفا زنده شوم گر نهی بر سر خاکم قدمی

گر ز (مستوره) خبر می پرسی ذابَ مِن هَجْرِکَ لحمی وَ دَمی

ــــــــــ

هرکس به دلارامی دارد سر سودایی تو شوخ پری‌پیکر آرام دل مایی

عالم همه گردیدم و آفاق نـَوَردیدم در کشور نیکویان، نـَبْوَد چو تو زیبایی

گه باغ و گـُلت خوانم، گه مِهر و مَهَت دانم خود در غلطم، زیراکْ، در وهم نمی آیی

شور لب شیرینت زآن رو به دلم جا کرد خود شُهره چو فرهادم در دهر به شیدایی

از موعظه و افسون، دَربَندْ لب ای واعظ! ‌ بیهوده مده پندم از عشق و شکیبایی

(مستوره)! فغان سَر کن زین پس که به عیّاری بـِربود دلم از کف، آن دلبر یغمایی

 

7.

شعری کردی از مستوره

ضاوةكاني مةستي فةتتانت

طرفتارم بة نازي ضاوةكاني مةستي فةتتانت

بريندارم بة تيري سينة‌سؤزي نيَشي موذطانت

بة تالَي ثةرضةمي ئةطريجة‌كانت غارةتت كردم

دلَيَكم، بوو ئةويشت خستة ناو ضاهي زةنةخدانت

بة قوربان! عاشقان ئةمرَؤ هةموو هاتوونة ثابؤست

منيش هاتم، بفةرموو بمكوذن بمكةن بة قوربانت

ئةشةككور واجبة بؤ من ئةطةر بمرم بة زةخمي تؤ

بةشةرتيَ كفنةكةم بدرووي بة تاي زولَفي ثةريَشانت

لة كوشتن طةردةنت ئازاد ئةكةم خؤت بيتة سةر قةبرم

لة رؤذي جومعة بمنيَذي لة لاي نةعشي شةهيدانت

كةسيَ تؤ كوشتبيَتت رؤذي حةشرا زةحمةتي نادةن

ئةطةر وةك من لة ئةم دونياية سووتابيَ لة هيجرانت

هةميشة سوجدةطاهم خاكي بةر دةرطانةكةي تؤية

رةقيب روورَةش بيَ ناهيَلَيَ بطا دةستم بة دامانت

دلَم مةشكيَنة! ضونكوو مةخزةني دةرد و غةمي تؤية

فيداي شةرت و وةفات بم، ضيي بةسةر هات مةيلي جارانت؟

ئةتؤ ئةمرَؤ لة مولَكي دلَبةريدا نادرةي دةهري

بة رةسمي بةندةطي (مةستوورة) وا هاتووةتة ديوانت

 

منابع و مآخذ:

1) تاریخ اردلان: مستوره کردستانی، با مقدمه و تصحیح و تحشیه مرحوم ناصر آزاد پور، چاپخانه بهرامی سنندج.

2) حدیقه امان اللهی: میرزا عبدالله رونق، به تصحیح و تحشیه دکتر خیام پور، تبریز 1344 شمسی.

3) مجمع الفصحاء: رضا قلی خان هدایت.

4) حدیقه ناصریه.

5) تحفه ناصری.

6) تاریخ مردوخ.

7) تاریخ مشاهیر کرد.

8) فرهنگ سوران در شناخت مشاهیر کردستان اردلان، سوران کردستانی.


بازگشت به صفحه اول وب سایت کردستانی