خاطرات سفر حج
سال 1384 شمسی
حاج دکتر سوران کردستانی
مدینـــــه
حوالی ساعت یک نیمه شب از فرودگاه مهرآباد تهران به سوی مدینه منوره پرواز نمودیم. هواپیمای ما یک بوئینگ 747 دو طبقه بود. پس از قریب سه ساعت به فرودگاه مدینه رسیدیم. در آنجا توقفی یک ساعته داشتیم و وقت ما صرف مهر زدن پاسپورت و تحویل بار گشت. به محض ورود به محوطه اصلی فرودگاه مدینه در جلو درب ورودی پاسپورت زیارتی ما را گرفتند و بعدها بهنگام بازگشت به ایران و در لحظه حرکت آن را به ما پس دادند.
مشکلاتی بهنگام تحویل ساکها پیش آمد و به طور کلی این امر نظم و ترتیب خاصی نداشت. بدینگونه که ساکها را در محوطه فرودگاه در گوشهای تلمبار کردند و هرگروه و شخصی می بایستی ساک خود را پیدا کند. در این لحظات با توجه به خستگی راه و ضعف دید و تاریکی شب، یافتن ساک برای من امکان پذیر نبود. خلاصه در شرایط نامطلوبی قرار داشتم. اما به لطف خدا، بنده خوایی از گوشهای نام مرا خواند و من جلو رفتم و ساکم پیدا شد، که این خود از الطاف الهی بود. آنگاه سوار بر اتوبوسهایی مشخص از فرودگاه به سوی مدینه و هتل محل اقامتمان براه افتادیم.
شور و شوق و شعف من برای دیدن مدینه و خاصه حرم نبوی (ص) و قبة الخضراء وصف ناپذیر بود و مرتب سراغ مسجد النبی را می گرفتم. بالأخره اتوبوس ما پس از عبور از خیابانهای شلوغ و پرازدحام مدینه، از مقابل حرم مبارک پیامبر اکرم (ص) عبور نمود و من برای اولین بار در زندگانیم با فاصله دوری چشمم به دیدن گنبد سبز مسجد النبی روشن شد و بر پیامبر عزیزمان (ص) سلام فرستادم و عرض تعظیم نمودم و بر یاران و اصحاب ایشان نیز سلام دادم. در این لحظات اشک شوق از چشمانم باریدن گرفته بود و حال عجیبی به من دست داده بود. سرانجام به هتل محل اقامتمان (قصر الدخیل) واقع در خیابان معابده رسیدیم و در طبقه چهارم اسکان یافتیم. هم اتاقیهای من در این هتل عبارت بودند از: مولوی محمد اسحق مدنی و آقای لازری.
روز بعد، قصد زیارت روضه رضوان نمودم که بخشی است از مسجد النبی در جوار مرقد مبارک پیامبر (ص). راجع به این قطعه از مسجد پیامبر (ص) حدیثی وارد شده است: ما بین قبری و منبری روضه من ریاض الجنه. این قطعه از حرم نبوی شلوغترین مکان مسجد النبی است که دسترستی به آن و خواندن یک نماز دو رکعتی در آنجا بسیار ارزشمند و مهم و مورد علاقه همه زائران می باشد و در ایام حج تمتع یکی از کارهای شاق و دشوار محسوب می گردد؛ زیرا رسیدن به این مکان مقدس، مستلزم تحمل فشار و امواج جمعیت می باشد و البته این کار برای کهنسالان و بیماران و معلولین بسیار بسیار دشوار و حتی می توان گفت غیرممکن است. بنابر مقدمهای که گذشت، هم اتاقیهای من مرا از رفتن به قطعه روضه رضوان آنهم در هنگام نماز ظهر و شلوغ بودن آنجا، برحذر می داشتند و معتقد بودند که بهترین وقت دسترسی من به روضه رضوان نیمه شب و آنهم در معیت دو نفر دیگر امکان پذیر خواهد بود. با این وضع و زمینه ذهنی مشکل بود که موفق به زیارت روضه شوم، اما شور و اشتیاق من برای زیارت مرقد شریف پیامبر (ص) و نزدیک شدن به قطعه روضه رضوان، ماوراء این حرف و حدیثها بود و در واقع سر از پا نمی شناختم. بر خدا توکل نمودم و همان روز اول عازم مسجد النبی شدم. با اینکه همراهی نداشتم و جایی را نمی شناختم و دارو و آبی با خود برنداشته بودم، به راه افتادم و سراغ حرم را گرفتم و پرسان پرسان راه را یافتم و با اینکه محل هتل ما تا حرم فاصله چندانی نداشت، اما همین فاصله با وضع و محدویت حرکتی که من داشتم برای من نیم ساعت راه بود.
در راه به ذکر نام خدا و سپاسگزاری به درگاه احدیت او مشغول بودم و اشک شوق در چشمانم حلقه زده بود و مرتب خدا را شکر می کردم و بیاختیار می گریستم. سرانجام به حرم شریف نبوی رسیدم و در مقابل گنبد سبز موسوم به قبة الخضراء بر روان پیامبر عظیم الشأن (ص) درود و سلام فرستادم و ایستادم و دمی مویه سر دادم و القصه ارادت و اخلاص خویش را نسبت به رسولالله (ص) با اشک ریختن و تعظیم و تکریم ابراز نمودم. در این لحظه با خود اندیشیدم که ازدحام جمعیت شگفتانگیز است و ظاهراً رسیدن به روضه رضوان امکان پذیر نیست. لذا در مقابل قبة الخضراء روان مبارک پیامبر اکرم (ص) را مخاطب ساختم و عرض نمودم:
«یا رسولالله ! کردم و از راه دوری می آیم و آرزومند زیارت مرقد مبارکت. میهمان تو و دخت پرفضیلت توام ای محبوب خداوند عالم ! اما معلولم و بیمار. یا رسولالله ! خودت کرم نمای و راهم نمای و در زیر سایه رحمتت پناهم ده »
بدینسان، جلوتر رفتم و از درب باب السلام به مسجد النبی وارد شدم. جمعیت موج می زد و سرتاسر مسجد لبالب بود از امواج زائران نمازگزار. خسته و نفس نفس زنان سراغ روضه رضوان را گرفتم. همه با اشاره مکان دوردستی را در آن سر مسجد نشان می دادند. اندیشیدیم که چه کنم؟ عبور از این دریای جمعیت برای من بسیار دشوار و در واقع ناممکن می نمود. به هر حال عزمم جزم و بسیار مصمم بودم و به راهم ادامه می دادم و عصا زنان از میان صفوف به هم فشرده نمازگزاران رد می شدم و جلو می رفتم در حالی که نمی دانستم در کجا باید توقف کنم و از چه مسیری می بایست به راهم ادامه دهم. در این لحظات خود را به خدا سپرده بودم و از آینه دل برای یافتن مسیرم به سوی روضه رضوان کمک می گرفتم. سرانجام پس از طی مسافتی نفسگیر، در حالی که بسیار خسته شده بودم و در حالت ضعف بسر می بردم، به ستونی رسیدم و بر آن تکیه زدم. قدری درنگ کردم تا جایی را برای نشستن بیابم. اما دریغ از یک کف دست جای خالی .. شخصی در کنار دستم نماز می گزارد. صبر کردم تا جای او را بگیرم، اما نه او توجهی نمود و نه هیچکس حاضر بود در آنجا جای خود را به دیگری واگذار نماید. در وضعیت دشواری قرار گرفته بودم. پشتم به شدت درد می کرد و پاهایم توان ایستادن نداشتند. اندیشیدیم که در این وضعیت بحرانی چه کنم؟ باز هم بر خدا توکل کردم و خطاب به یکی از نمازگزاران سمت راست خود، گفتم: انت مسلم؟ این بار در حالی که عصا و پایم را نشان می دادم گفتم: اتقوا ربکم ! با این خطاب یکی از نمازگزاران ـ شاید عرب تبار ـ برخاست و جایش را به من واگذار کرد و رفت. دیگران هم کمک کردند و در میان آنها نشستم. از نفر سمت چپ خویش پرسیدم: روضه رضوان کجاست؟ او که مسلمانی اندونزیایی بود، به زبان انگلیسی به من گفت: یو آر لاکی .. یعنی دل خوش دار که سعادت نشستن در روضه رضوان را یافتهای .. این مکان در مقابل خانه فاطمه (ع) قرار دارد و این ستون آخرین ستون حد فاصل روضه رضوان با بخشهای دیگر مسجد النبی است که با فرش قهوهای یا زیتونی از دیگر نقاط مسجد که با فرش قرمز رنگ پوشیده شده، جدا شده است.
مصاحب من تحصیلکرده جاکارتا و دکترای علوم سیاسی و مذهب شافعی داشت و نامش چیپتو بود. او گفت که بار دوم است به سفر حج مشرف گشته است. چیپتو ملت کرد را می شناخت و به مجرد اینکه به او گفتم کردم، گفت: شما بارزانی هستید؟!
چیپتو به من گفت که در سمت راست ما مأذنه با محل اذان سیدنا بلال حبشی قرار گرفته و هم اینک نیز از همین مکان برای اذان دادن استفاده می شود. سمت چپ ما مجاور بود با خانه فاطمه (ع) و شباک سبز رنگ مرقد مطهر پیامبر اکرم (ص) و دو تن از خلفای راشدین (ابوبکر و عمر رضی الله عنهما).
با این مقدمه، برخاستم و بر پیامبر اکرم (ص) و دخت گرامی و اصحاب بزرگوارشان سلام کردم و گریستم و در مقابل مدفن پاکشان به درگاه خداوند سبحان دعا و استغاثه نمودم و قصیدهای را که به زبان کردی قبل از سفرم برای تقدیم به محضر پیامبر (ص) سروده بودم، با صدای بلند قرائت نمودم و بدینسان در سایه مرقد پاک رسولالله (ص) آرام گرفتم.
پس از مدتی، با توضیحاتی که دکتر چیپتو داد، موقعیت مکانی خویش را یافتم. در برابر ما محراب پیامبر (ص) و در سمت راست مقابل ما منبر مقدس ایشان واقع شده بود. هرگاه شخصی از باب البقیع به مسجد النبی وارد شود، به محض ورود در سمت راست خویش مرقد پیامبر اکرم (ص) را زیارت می کند. در این مکان دیوار شبکهای سبز رنگ واقع شده که محل سلام دادن بر رسولالله (ص) و اصحاب ایشان است. این شباک سبز رنگ، با دیوار کم ارتفاعی از جنس مرمر سفید حفاظت می شود. در فاصله ما بین شباک سبز و دیوار مرمرین، مأموران سعودی ایستادهاند و زائران را از لمس کردن شباک سبز و بوسیدن آن باز می دارند.
در نوبتهای بعد، هر زمان که توفیق حضور در مسجد پیامبر (ص) را می یافتم، در گوشهای از مسجد جای می گرفتم. زمانی از باب بقیع وارد می شدم، زمان دیگر از باب السلام و یک بار از باب ابوبکر و گاهی از باب مکی. گوشه گوشه این مسجد مقدس برای من خاطرهانگیز و روحافزاست. اغلب در برابر ستونی می نشستم و بر آن تکیه می کردم و پس از خواندن دو رکعت نماز تحیت المسجد و دقایقی قرائت قرآن، به نظاره زوایای مختلف مسجد مشغول می شدم. بیشتر اوقات در جایی می نشستم که بتوانم از دور شباک سبز مرقد مطهر و نیز منبر پیامبر (ص) و مأذنه بلال را ببینم. هر باری که به مسجد النبی می رفتم، حداقل دو ساعت به انتظار اذان می نشستم. انشاء الله این نمازها و دعاها مورد قبول ذات احدیت قرار گیرد ..
مسجد النبی آنقدر دلگشا و روحافزا و جذاب و فرحبخش است که گاهی نمازگزاران ساعتها به انتظار اذان می نشینند و خسته نمی شوند. در واقع سپری نمودن این ساعتها و دقایق و لحظات دلکش و فراموش ناشدنی برای مسلمانان از افتخارآمیزترین لحظات زندگانی محسوب می شود. خلاصه، علاوه بر حضور در قطعه رضوان رضوان (با آن کیفیتی که شرح آن گذشت) آنهم در مدت زمانی قریب به دو ساعت، و دیدن مأذنه سیدنا بلال، از یکی از همان روزها از مقابل منبر مبارک پیامبر اکرم (ص) عبور کردم و آن را زیارت نمودم و بوسیدم و بر آن دست کشیدم.
القصه، ساعتها و دقایق و لحظاتی را که درخلال سفر حج و در دو نوبت حضور هفت هشت روزه در مدینه، در این مسجد مقدس بسر بردهام، بعد از حضور در مکه مکرمه، از خوشترین و باشکوهترین و دل انگیزترین لحظات زندگانی خویش می دانم. من در جوار مرقد و تربت پیامبر اکرم (ص) همچون کودکی که در دامان مادرش آرام می گیرد، آسوده بودم و آرام می گرفتم.
در خلال مدت اقامتم در مدینه، یک بار پس از نماز صبح همراه با آقای محمود ویسی به قبرستان بقیع رفتیم. ازدحام جمعیت چشمگیر بود و با زحمت فراوان به محوطه قبرستان وارد شدیم و بر اهل قبور سلام کردیم. گویند متجاوز از ده هزار صحابه رسولالله (ص) در این گورستان مدفونند. من برای ارواح همه آنها و از جمله امامان و خاندان و ازواج گرامی پیامبر (ص) و نیز خلیفه سوم (رض) و دیگر بزرگواران مدفون در آنجا فاتحه خواندم.
قبرستان بقیع در ضلع شرقی مسجد النبی و روبروی باب البقیع واقع گردیده و با دیوار و نردههای سبز مجزا گشته است. تنها روزی دو بار درب این قبرستان به روی زائران گشوده می شود: پس از نماز صبح و پس از نماز عصر، به مدت دو ساعت.
کاروان ما در مدت اقامت در مدینه منوره، یک روز را به بازدید و زیارت اماکن مقدسه این شهر اختصاص داد. این اماکن عبارت بودند از: 1ـ کوه احد و مزار شهدای احد 2ـ مسجد قبا 3ـ مسجد ذوقبلتین. در مساجد قبا و دوقبله دو رکعت نماز سنت گزاردیم. روایت شده است که دو رکعت نماز در مسجد قبا، اجر و ثواب یک عمره مفرده را در بر دارد. لذا، سه بار دو رکعت نماز به جای آوردم. یک بار برای خودم. و اجر و ثواب دو بار دیگر را یکی به مادرم اهدا نمودم و یکی به همسرم. در مزار شهدای احد در مقابل درب ورودی قبرستان که بسته بود، ایستادیم و فاتحه خواندیم و سپس بر آنها سلام کردیم:
«السلام علیکم اهل الدیار من المؤمنین و المسلمین و أنا انشاءالله بکم لاحقون. نسأل الله لنا و لکم العافیة».
مدینه کلان شهریست پاکیزه و زیبا با آب و هوای لطیف و فرحبخش. خیابانهای منتهی به حرم و به ویژه نزدیک به آن، مملو است از زائرانی که یا در راه رفتن به حرم نبویند و یا در حال بازگشت از حرم و خرید سوغاتی از مغازههای مسیر حرم می باشند. در اوقات پنجگانه نماز، سیل زائران به سوی حرم نبوی در جریان است و اگر کسی راهنمایی هم نداشته باشد، همینکه با این جریان حرکت کند، خواه ناخواه به حرم می رسد. مغازهها در اوقات پنجگانه نماز فی الفور تعطیل می شود. بدین صورت که یا چراغهای مغازهها خاموش می شود، یا درابه مغازه به پایین کشیده می شود، و یا با پارچهای اجناس را می پوشانند و مغازه را به جای می گذارند. البته این نظم و نسق در مکه جدیتر و قوانین شهری در این مورد بسیار سختگیرانهتر اجرا می شود.
اجناس مغازهها بیشتر عبارتند از: سجاده، تسبیح، عطر و عطور، ساعت مچی، انواع روسری و سربند نماز، کلاه مردانه سفید، سواک، تابلوهای آیات قرآنی و ادعیه، انگشتر و زیورآلات زنان، قماش و لباس و دیگر سوغاتیها. به نظر می رسد که هجوم و ولع زائران ایرانی برای خرید سوغاتی، بیشتر از زائران دیگر کشورها باشد.
یکی دیگر از سوغاتیهای مدینه، خرمای آن است که در بستههای کوچک و بزرگ و نیز به طور فلهای عرضه می شود. قیمت اجناس در مدینه نسبت به مکه، به طور چشمگیری ارزانتر است. حتی قیمت اجاره هتلها در مدینه بسیار ارزانتر از مکه می باشد.
در طول اقامت ما در مدینه، همایش قرآن و سنت دو مشعل هدایت، در سالن اجتماعات هتل قصر الدخیل برگزار گردید و اجرای این همایش برعهده من نهاده شد. در این همایش اشعاری را از سرودههای خویش در منقبت پیامبر اکرم (ص) و خاندان و یاران ایشان، به فارسی و کردی، قرائت نمودم. در پایان برنامه، از میان کاروانهای دعوت شده، تنی چند از زنان و مردان زائر کردستانی به دیدنم آمدند و برنامه مرا پسندیدند و تشکر نمودند.
اسامی تنی چند از همفسرانم در میان زائران مدینه اول، عبارتند از: مولوی محمد اسحق مدنی مشاوره ریاست جمهوری ایران در امور اهل سنت؛ عبدالغنی شکاری استاد دانشگاه گرگان از ترکمن صحرا؛ ملا محمود ویسی پاوهای استاد دانشگاه مذاهب اسلامی؛ طالبی معاون دانشگاه مذاهب اسلامی؛ آقای محمد حسن زمانی سرپرست واحد اهل سنت بعثه.